شهر من

ads-c

حکایت بهلول و جمع دیوانگان

مهرداد
8 سپتامبر 2014
337 بازدید
صفر نظر
  • بهلول

     

    حکایت های شیرین و پند آموز بهلول عاقل ترین دیوانه

    هارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود

    از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداند

    سربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه اوردند

    هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشمار

    بهلول گرفت : اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعفر برمکی گفت این دومین دیوانه هست

    عیسی با حالتی عصبی فریاد زد : وای بر تو برای مادر جعفر چنین حرفی می زنی ؟

    بهلول خندید و گفت : صاحب اربده سومین دیوانه هست

    هارون از کوره در رفت و فریاد زد :

    این دیوانه را از قصر بیرون کنید آبرویمان را برد

    بهلول در حالی که روی زمین کشیده می شد گفت : تو هم چهارمی هست هارون !

    منبع:namakstan.ir

  • مطالب مرتبط
  • ارسال نظر